|
|
2 ـ به دست گرفتن زمام امور جامعه 2 ـ به دست گرفتن زمام امور جامعه مسئوليت ديگر امام به دست گرفتن زمام امور جامعه است كه در صورت فراهم شدن شرايط و امكانات كافى، امام زمام امور را به دست گرفته و قسط و عدالت همگانى را جايگزين بى عدالتى ها ـ كه نظم و آرامش اجتماعى را بر هم مى زند ـ مى نمايد; در نتيجه اهل زمين از آرامش و ثبات برخوردار مى گردند. اگر مى بينيم كه امام از تصرف ظاهرى در اداره امور جهان خوددارى مى كند، به واسطه عدم وجود شرايط و مقدمات لازم است و خوددارى از تصرف ظاهرى در امور، چيزى نيست كه منحصر به حضرت حجت(عليه السلام)باشد، بلكه امامان پيشين نيز چنين بودند، چنانكه در تاريخ زندگانى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى بينيم كه آن حضرت بيش از بيست و پنج سال در امور اجرايى دخالت و تصرف نكردند; در عين حال كه از اولين لحظه ارتحال پيامبر گرامى اسلام واجد تمام شرايط زعامت جهان بشريت بودند و علاوه بر آن، از طرف خدا و پيامبر نيز به مقام ولايت و امامت بر مردم انتخاب شده بودند، لكن وقتى موضوع غصب خلافت پيش آمد، جامعه اسلامى به واسطه كوتاهى و سهل انگارى عده اى و نفاق و دشمنى عده اى ديگر از بركات وجود امام و رهبرى معصوم، محروم ماند. اگر امروز اجتماع ما از بركات تصرف مستقيم امام و حجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به كوتاهى مسلمين صدر اسلام، بلكه به خاطر غفلت هاى جامعه خود ما نيز مى باشد. توضيح اين كه مسئول دخالت نكردن و تصرف ننمودن ائمه اطهار(عليهم السلام)در گذشته و حال، مردمى هستند كه از اطاعت پيشوايان راستين اسلام سرباز زدند و به مخالفت با آنان برخاستند. اميد است روزى فرا رسد كه جامعه اسلامى و مردم جهان به اين حقيقت پى ببرند كه براى دست يافتن به عالى ترين مدارج تكامل انسانى، ناگزيرند ازانسانى كامل ومعصوم كه واجد تمام شرايط رهبرى در ابعاد مختلف زندگى انسان است، اطاعت و پيروى كنند; در اين صورت است كه زمينه و شرايط براى تصرف مستقيم حجت و ولىّ خدا فراهم مى گردد وامام با اذن خداوندمتعال ظاهر خواهدگشت وزمين را از عدل وقسط پر كند و ظلم و بيداد را از بين ببرد، چنانكه اميرالمؤمنين(عليه السلام)پس از بيست و پنج سال كناره گيرى از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرايط، رسماً زمام امور را به دست گرفت و موفق گرديد كه در اين مدّت كوتاهِ زعامت و رهبرى خود نمونه اى از حكومت قرآن و اسلام را براى همه مسلمانان و حتى براى جهان بشريّت ترسيم كند. در پايان اين بحث، فرمايش مرحوم محقّق طوسى در «تجريد الاعتقاد» را مى آوريم. او مى گويد: «وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر وعدمه منّا».([10]) وجود امام لطف و اتمام حجت بر بندگان است. خداوند به مقتضاى حكمت خويش به وسيله انتخاب و نصب امام براى هدايت جامعه بشرى، حجت را بر همگان تمام نمود; به طورى كه آن را نعمت دانسته و اكمال دين را مربوط به آن مى داند. لذا درباره روز غدير ـ روز نصب امام(عليه السلام) ـ مى فرمايد: (اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي).([11]) امّا اگر مردم از اين نعمت خداوند منتفع نمى شوند و امام در امور اجرايى تصرّف نمى كند، به واسطه سهل انگارى و كوتاهى خود آن ها است. لذا بر تمام امت اسلام است كه از خواب غفلت بيدار شوند و مقدّمات حضور امام معصوم را در ميان خود به وجود آورند تا از بركات كامل الهى برخوردار گردند. به اميد آن روز.
|